اوفـــــــــــــــــ
صبح رفتم دنبال کار پایان نامه ...طرف نبودش.
اومدم خونه دایی منصور(پسر دایی مامان) و خانواده ناهار مهمون بودن،من نشستم تو
اتاق درس خوندم،کلی دیرم شد ولی رفتم امتحان دادم و با تقلب خووووب میشم.
بعدش هم اومدم و طبق معمول که باید جلف باشم همه جا وایسادم هی حرف زدن و
تند تند تعریف کردن.
اونا که رفتن غزال زنگ زد...آخه شب قبلش باهم قرار گذاشته بودیم بریم بیرون من
چه میدونستم انقدر بلا سرم میاد. بهش گفتم نمیشه بریم اون مغازه تل پروس آخه من کار
دارم نمی رسم و اونم طبق معمول بهش برخورد و من بااااااااااااااااز هم کوتاه اومدم.
با میدی رفتم تا میدون علم و اون رفت مجلس و من هم رفتم مغازه و کارم و پرینت گرفتم
گفتم شنبه میام میبرمش.
رفتم خونه غزال اینا و باهم رفتیم بیرون.
همه ی کارهاش و انجام داد...حالم داشت بد میشد،خیلی خسته بودم.بهش گفتم که بریم
یه چیزی بخوریم...دیدم انگار زورکی داره میاد...بهش فهموندم...اونم بهش برخورد.
آی زورم گرفت.
اومدم خونه و از خستگی خوابیدم...ظهر که بیدار شدم اصلا حوصله نداشتم غزال زنگ
زد و گفت امشب یادت باشه برنامه فواد و گوش کنی..ساعت ۱۰ از رادیو زمانه
مصاحبه ات پخش میشه....روز خیلی عادی گذشت.
شب همون موقع که قرار بود مصاحبه پخش بشه...گیر دادم بریم چمران(شانسی) و رفتیم
به نوید گفتم مصاحبه رو ضبطش کن ماما اینا گوش بدن!...
اما وقتی رفتیم چمرا یادم اومد که تو مصاحبه همش از عشق اولم (
) حرف زده بودم به
نوید اس ام اس دادم که ضبط نکن،وقتی اومدیم خونه من هیچی نگفتم اونم هیچی نگفت.
شنبه صبح دیر از خواب بیدار شدم و به هیچ کاری نرسیدم...
اصلا حوصله ی کلاس ها رو هم نداشتم...بعد از کلاس هم که...
اومدم خونه...محمد پیش نوید بوووود...داشت ذغال میذاشت واسه قل که علی گیر داد
مامانم عصبی شد و ........
یک دعوایی شد که بیا و ببین....دلم نمی خواد ازش حرف بزنم....
دیشب بابا از خونه زد بیرون و شب نیومد...منم یه قرص اعصاب خوردم و کلی گریه
کردم.....نوید هم که همون اول کار ز ده بود بیروووووون.......
اوووووووووووووووف چه شبی بوووووووود!!!
امروز از صبح همه چیز تو خونه در حالت مزخرف هست....
صبح رفتم آموزشگاه بهار که از بچه های اون سکشن جزوه بگیرم...اما من که رفتم
کلاسشون فینی شده بوووووووووود.
ظهر هم در حالت عادی گذشت.....
عصررفتم اتو مو رو از میدی گرفتم واسه نویدی...
بعدش هم رفتم کلک تایپ پایان نامه رو کندم . دادم واسه صحافی...
بعدشم از ساعت ۱۲-۱۰ برق رفت( ۳ روز هست که خونه ما برق میره...قبل نمی رفت)
....دیشب و امشب هم ترانه مادری ندیدم...باید قسمت آخرش باشه....
و این هم از این ۳ روووووووووووزم!!
که خدا کنه دیگه تکرار نشه!!
به خودم قول دادم کم بیام نت!!


نیدونم چیکار کنم،خلاصه بهش زنگ زدم و خواب بود
همون موقع